تبليغاتX
::. سرابی که گذشت برنگشت .::

سرابی که گذشت برنگشت

.2  

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته اوّل دی 1384

 

: پیوندها

 

سرباز منتظر
روزگارم بر خلاف ارزوهایم گذشت
.:: قالب های رایگان ::.

 

:

 

   

: طراح قالب محمد دهقانی

 
 
 
روزی

 

توروزی در کوچه های خاطره منو تنها گذاشتی .....

منو با چشمای پراز اشکم جا گذاشتی.....

تونگفتی که من تنها می مونم....

بی تو توی این شبهای تاریک میترسم....

تو ندیدی که دستام بی تو می لرزه.....

و قلبم از بی کسی بیزاره.....

اگه می خواستی بری چرا نگفتی که نمی مونی.....

چرا  دل منو به  بازی گرفتی .....

اگه خواستی بیایی من همان جایی هستم که بودم همان جایی که رهایم کردی

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/11 توسط محمد  |   |  ارسال به دوستان
 
عکس خودم
 

 

قلب تو از جنس سنگ بود

قلب من از جنس شیشه میدونم

بی تو میمیرم اما با توهم نمیشه

قلب تو معــدن رنگ بود قلب من یه رنگ و ساده

دنبال عشق تو بودم با همون پای پیاده

قلب تو قلب یه صیاد قلب من قلب پرنده

 آخر بازی را باختم آخر هم شدی برنده

به ستاره چشم میدوختم توروآرزو میکردم

تموم دنیام تو بودی تـوی این خزون سردم

اما اشتباه میکردم تو منو دوستم نداشتی

میــــون این همه تردید الهی سقف آرزوت

خراب بشه روی سرت تو منو تنهام گذاشتی

 تو منو تنهام گذاشتی

از بس که آسمان دلم ابريست

 تمام خاطراتم نمناک شده  است
 نمي دانم چرا؟
 دريا را هم  که ديدم به ياد تو افتادم
 روي ماسه هاي ساحل نوشتم
اگر طاقت شنيدن داري
 من شهامت  گفتن دارم
 دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم اين بار روي ماسه ها نوشتم
 دوست دارم باران

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06 توسط محمد  |   |  ارسال به دوستان
 
همیشه تلاش کن

 

هميشه تلاش كن چيزي رو كه دوست داري بدست بياري و گرنه مجبوري كه چيزي  كه بدست

مياري دوست داشته باشي

 

 

 

دوباره خزون اومد نم نم بارون مي زنه تو صورتم

بوي خاك و نم كوچه مي گه هنوز ديونتم

رعد وبرق فهميده انگار زندگيم شده غم انگيز

مي خوام اينجا با تو باشم زير بارونا

ولي افسوس نه تو نيستي نه ديگه بارون مي باره

ميره نمونده برگي رو درختان

نياي با خاطراتت سر مي زارم به بيابون

بخداي آسمونا عشقت از يادم نرفته

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15 توسط محمد  |   |  ارسال به دوستان
 
اشک

کيه که آخر ديوونگيه واسه چشمات

 
کيه جز من که می ميره واسه لحن خندهات


کی برات قصه می گه شبها که خوابت نمی ره

 
کيه پا به پات مياد وقتی که بارون می گيره

 
کيه وقتی تشنته تو ابرها بلوا می کنه


اگه يه جرعه بخوای کوير رو دريا می کنه

 
يه شب موی تورو به صدتا مهتاب نمی ده

 
خودش می سوزه ولی تن به سايه و آب نمی ده


اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم

 
هنوزم خيس می شه چشمام وقتی ياد تو می افتم


هنوزم ميايی تو خوابم تو شبهای پر ستاره

 
هنوزم می گم : خدايا ! کاشکی برگرده دوباره

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15 توسط محمد  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیر

   

  

آيا اين تقدير منه؟؟؟؟؟

تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده .
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر مي شوي

ما بدون  هم خوشبختریم اما......

اما خوشبختي من در با تو بودن بود
افسوس كه خوشي ها تمام شد
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد
اما اگر تو بدون من خوشبختي

دوري را تحمل مي كنم

من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد

تا دو سر ما را عاشقانه به هم برساند

و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند.
لعنت به اين دنيا

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14 توسط محمد  |   |  ارسال به دوستان
 
سکوت
 

 

سکوت تنهایی ام را تو بشکن:

با زمزمه هات ‌با ترانه هات

با هیاهوی خنده هات با اوای کلمات

با گرمای دستات با نور دیدگانت

با هیاهوی شادی هات

بشکن خورد کن سکوت تنهایی ام را

بگذار انعکاس ان چیزی باشد جز تنهایی...........بگذار ان برگشت تو باشی.

می ترسم از دل خوددر کوچه ها خدایا

می نالم از شب سرد از انتظار یارا

در این سرای غربت روی مهت ندیدم

در ان سرای جاوید صورتگرم به رویا

رویای عاشقانه ام صداقتی ندارد

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14 توسط محمد  |   |  ارسال به دوستان
 
وقت رفتن

 

 

   وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه

   وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه

      سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب

      عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب

         تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد

         خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد

            اين گريه هميشگي ، مونده توي شبهاي من

            تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من

               اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه

               ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه

                  صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد

                  تك تك لحظه هاي من ، فقط تو رو ازم مي خواد

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14 توسط محمد  |   |  ارسال به دوستان
 
نفرین

 

 

 

نفرین وهزار نفرین به عشق که مرا درحسرت دیدار تو آواره کرد

نفرین به عشق که مرا اسیر چشمان سیاهت کرد

حال که اسیر توام حال که دل به تو دادم

چه کنم که ترک نگاه سردت

چه کنم که زندگی ام

همه بسته به عشق است

اگر عشق نبود چه میشود؟

اگر عشق نبود موج به ساحل نمی امد

اگر عشق نبود بال کبوتر شوق پرواز نداشت

اگر عشق نبود خنده نبود گریه نبود

اگر عشق نبود شمع نمی سوخت

اگر عشق نبود بال پروانه نمی سوخت

اگر عشق نبود من وتو ما نمی شود

اگر عشق نبود دل توی سینه نمی تپید

اگر عشق نبود لحظه گل شدن در خاطر غنچه نبود

اگر عشق نبود لحظه بارون شدن در خاطر ابر نبود

اگر عشق نبود دلم برات تنگ نبود

اگر عشق نبود لیلی ومجنونی نبود

اگر عشق نبود چشم به درمنتظر تو نمی بود

خوب وقتی همه هستند پس عشق هم هست !

نه تو شعر وقصه ها

بلکه تو دریا وتوابرا. تو چشم من تو قلبم. تو شعله و رو بال اون کبوتر.همیشه عشق بوده

ولی من عشق را یک عذاب ویک جریمه می دانم برای عاشق باید

تاوان دل دادن به معشوق خود را پس دهد

 

گفتی که مرا دوست نداری٬ گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیس